...
از مزخرف ترین نصیحت های اطرافیان:
.
.
.
.
بهش فکر نکن
پیداکردم !
گرمترین جای زمین را.....
همینجا!
دقیقا همین نقطه ای که من ایستادم..!!!!!!!
اما عجیب است..
میـــــسوزم و اثری از سوختگی بربدنم نیست!
اینم از برکتِ!جهنمی است که تو برایم ساختی....
ﺣﺎﻻ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﺯ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺷﺒﯿﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺗﻮﺳﺖ
ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ !
ﻋﺠﯿﺐ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ ﺁﯾﻢ
ﻧﻪ؟ !
ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪﯼ ﺑﺸﻮﻡ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺑﯽ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ؛
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻝ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺣﺮﻑ ﻧﻤﯿﺰﻧﺪ ...
ﻟﻌﻨﺘﯽ !
ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ...
ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﭼﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﺍﯾﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ؟ !
روزی خواهد رسید...
که دیگر نه صدایم را بشنوی...
نه نگاهم را ببینی....
نه وجودم را حس کنی...
میشویی با اشک سنگ قبر خاک گرفته مرا...
و آن لحظه است که معنی تمام حرفای گفته و نگفته ام را میفهمی..!
ولی من... دیگر... نیستم!
پشیمونــی برای کارایــی که کـــردی ؛
به مــرور از بیـــن میــره !
ولی ....
پشیمونی بابت کارایــی که نکــــردی ،
تا آخر عمـر عذابت میـده ... !!!
هر کسی برای خودش خیابانی دارد...
کوچه ای
کافی شاپی
و شاید عطری ...
که بعد از سالها خاطراتش گلویش را چنگ میزند..
خاطراتــــــ ـــ ـ کودکیـم را ورق می زنــــ ـــ ـم
و یک به یک ، عکسها را با نگاهــــ ــ ـم می نوشم
عکسهـای دوران کودکیــــــ ــــ ـم طعـــــم خوبـی دارنــد ....
گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم
حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم